نظر علمای بزرگ در مورد افکار و آثار شریعتی چه بود؟/2
آیت الله مصباح یزدی (حفظه الله تعالی)
«بنده بعضی از این جزوات را مطالعه کردم و دیدم در اینها اشکالات اساسی هست که اگر بماند و به رسمیت شناخته شود، خطرات بسیار بزرگی را ایجاد خواهد کرد. ایشان بر نکات سؤال برانگیزی تاکید میکرد ... سبک ایشان هم به گونهای بود که حرفهایش را با طنزها و کنایههای نیشدار و در مواردی تعابیری زننده که به خاطر بیان جذابش، مورد توجه شنونده قرار میگرفت، توام میکرد. مثلا ایشان در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی از خرافات رایج در دورهی صفویه نام میبرد، از جمله آنکه مثلا جبرئیل برای سیدالشهدا(علیه السلام) لالایی میخواند و میگفت: «ان فیالجنه نهراً من لبن لعلی و لزهرا، و حسین و حسن»، این را مسخره میکند و میگوید بسیار چندش آور است که در بهشت نهری از شیر باشد، در حالی که این نص صریح قرآن است که «وانهار من لبن...» یعنی نه تنها یک نهر نیست که نهرهاست! ایشان این را مسخره میکرد که در واقع برمیگشت به مسخره کردن قرآن. اسمش بود که دارد تشیع صفوی را مسخره میکند، در حالی که نص صریح قرآن را مسخره میکرد! و نمونههای بسیار دیگری. ... کسی که علنا در این عصر، مسخره کردن اسلام و نصوص اسلامی و انکار قطعیات اسلام و تشیع را فتح باب کرد، ایشان بود. کس دیگری در کسوت یک اندیشمند اسلامی، جرئت نمیکرد این حرفها را بزند. ایشان به خاطر موقعیت و محبوبیتی که در میان جوانها داشت، این کار را کرد و ما هم در برابرش مسامحه کردیم و این مسامحه تا آن جایی ادامه پیدا کرد که حتی کسانی هم که استاد اسلامشناسی حساب میشدند و او حتی لیاقت شاگردی آنها را هم نداشت، در مقابل این جو نتوانستند حرفی بزنند و سکوت کردند و یا نهایتا گفتند اشتباهی رخ داده، اما نباید شخصیت او مخدوش شود.
[نشریه فرهنگی تاریخی یادآور، سال دوم، شماره چهارم و پنجم، آذر و زمستان 1387/ بهار 1388، مصاحبه با آیت الله مصباح یزدی تحت عنوان: «از آنچه می ترسیدیم اتفاق افتاد»]
«وقتی کسی به او القا می شود که گورویچ یا فلان شخصیت سیاسی از علامه مجلسی یا مرجع به اسلام و تشیع نزدیک تر است یک دانشجو می گوید من می توانم مارکسیست باشم و به اسلام و تشیع هم نزدیک تر از این علما باشم. لزومی ندارد ما حرفهایی که این آخوندها می زنند را قبول کنیم و پابند اسلام بشویم. می توانیم هیچ کدام از اینها را قبول نداشته باشیم و مسلمان هم باشیم! حتی می توانیم مارکسیست باشیم و از علمای اسلام هم به تشیع نزدیک تر باشیم!»
[گفتمان مصباح، تالیف رضا صنعتی، صفحه 251]
اشاره آیت الله مصباح به این بخش از سخنان شریعتی بوده است:
«ملای وابسته به رژیم صفوی، با فرشته نشان دادن امام ، مقام امام را ارتقا داده است و از محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین خیلی تجلیل کرده و فضایل و مناقب بسیار عظیم و عمیقی را به تازگی در ائمه کشف کرده است. فضائل اختصاصی دیگری که برخی از آنها سخت چندش آور است و نقلش و حتی تصورش در پس پرده های خیال و گوشه خلوت و خاموش ، زشت و نفرت بار: در بهشت هر آینه، به درستی که رودخانه ایست از شیر برای علی و برای فاطمه و حسین و حسن و ...» [مجموعه آثار شریعتی، جلد 9 ، صفحه 209 ]
«من گاندی آتشپرست را بیشتر لایق شیعه بودن میدانم تا آیت الله بهبهانی و بدتر از او، علامهی مجلسی را، و چه میگویم؟ مجلسی سنی است، و امام احمد حنبل که پسرش را به جرم اینکه یکسال قاضی شده، وقتی میبیند خمیرمایه از خانه پسرش آوردهاند و نان پختهاند، نان را نمیخورد و وقتی میشنود نان را به دجله انداختهاند، هرگز لب به ماهی دجله نمیزند و ابوحنیفه را که چوب میخورد تا پست قبول نکند و به وفاداری نسبت به حق امامت خاندان پیغمبر، از تعقیب خلیفه عباسی متواری میشود، از او شیعیتر است. گورویچ یهودی ماتریالیست کمونیست، به خاطر آنکه تمام عمر را علیه جاهلیت فاشیسم هیتلر و دیکتاتوری استالین و استعمار نظامی ارتش سری فرانسه برای اسارت مردم الجزایر و جلادیهای صهیونیسم در قتل عام مردم فلسطین، ... با اینکه در فرانسه زندگی می کرد و نژادش یهودی بود، از مرجع عالیقدر تقلید شیعه حضرت آیت الله العظمی میلانی که تاکنون هر چه فتوا داده است در راه تفرقه مسلمین بوده یا کوبیدن هر حرکتی در میان مسلمین و یک سطر در تمام عمرش علیه بیست و پنج سال جنایت صهیونیسم و هفت سال قتل عام فرانسه و صد سال استعمار و صدها سال استبداد ننوشته و ولایت برایش مقام نان و دکان نان و چماق دست بوده است، بمراتب به تشیع تزدیکتر است.» [مجموعه آثار دکتر شریعتی، جلد 1، «با مخاطبهای آشنا»، صفحات 12 و 13]
اظهارات ایشان در مورد حضرت آیت الله العظمی میلانی نشان از بی اطلاعی کامل ایشان از مبارزات ایشان دارد که در مجال این بحث نمیگنجد
«نقشی که این افکار بازی می کرد آن بود که متدینین را ابتدا به اسلام نوین که واسطه و برزخی است بین اسلام سنتی و مارکسیسم رهبری می کرد و بعد هم باعث ملحق شدن آنان به سوسیالیسم می شد. و بالاخره اندک مفاهیم دینی که در افکارشان باقی مانده بود را انکار می کردند و ملحق می شدند به گروه های لامذهب حتی ضد مذهب.
نقش دیگری که این افکار داشت آن بود که گروه هایی که آهنگ و گرایش های اسلامی داشتند را تغذیه فکری می کرد. و باعث می شد که یک ایدئولوژی جدیدی برای حزبشان و گروهشان به دست بیاورند. و با حفظ عنوان مسلمان بودنشان یک سلسله مباحث التقاطی را بپذیرند.
... افراد زیادی را در بین دوستان خودمان حتی بستگان خودمان سراغ دارم که اهل نافله و نماز شب بودند و در نمازشان اشک می ریختند اما در اثر انس گرفتن با افکار شریعتی و خواندن کتاب های او همه اینها کم کم از بین رفت و بعضی از آنها به فدائیان خلق ملحق شدند. تعدای از آنها قبل از انقلاب دستگیر و حتی اعدام شدند. بعضی از آنها فراری شدند. بعضی از آنها در درگیری ها کشته شدند و بعضی هم هنوز فراری هستند. بعضی از آنها را به شخص و به اسم می شناسم.
متأسفانه در آن زمان به قول شهید مطهری یک گرایش عمل زدگی پیدا شده بود که خیلی به اعتقاد بها نمی دادند و ملاک را رفتار خارجی می دانستند. کم کم به واسطه شیوع افکار شریعتی بهایی که باید به ایمان و عقیده بدهند کم شد و عمل ملاک شد یعنی همین عمل پارسایی و زهد و .... .
... از طرفی دیگر تلاش برای مبارزه، آماده شدن برای زندان رفتن، حتی اعدام، اینها خیلی مهم بود. وقتی بنا باشد فلان مارکسیست نسبت به علمای ما به اسلام نزدیک تر باشد، اعتقاد به وحی و خدا و قیامت ارزشی ندارد. ملاک این است که انسان طرفدار خلق و رفاه عومی باشد و در این راه تلاش کند و این باعث شد تا عقاید، کمرنگ شده و نسبت به عقاید مخالف بی تفاوتی به وجود آید.
... آن وقت در بحث ها تلاش می شد که بگویند ایمان غیر از عمل نیست. این چیزها در گفتارهای شریعتی زیاد فهمیده می شود. احیانا از روایات متشابهی سوءاستفاده می شد برای کرسی نشاندن این حرف ها.
... می شود گفت انجیل همه این گروه ها کتاب های دکتر شریعتی بود و مفاهیم مشترکی که همه آنها به آن معتقد بودند چیزهایی بود که از او دریافت می کردند. تنها کسی که در آن روز عملا پا به میدان گذاشت و وظیفه خود دانست به هر قیمت که شده این مسائل را مطرح کند مرحوم آقای مطهری بود. حتی در مورد ایشان هم چندین سال گذشت تا وظیفه خود دانستند که علیه اینها حرف بزنند. در همان اوایل ایشان در حال تردید بود که نکند چیزی بگوییم یا بنویسیم و دستگاه سوء استفاده کند، اگر هم نگویی جوان ها بی دین می شوند. تا اینکه بالاخره ایشان هم به این نتیجه رسیدند که باید علیه اینها مبارزه کرد.
... الان من تردیدی ندارم که اگر افکار دکتر شریعتی نبود، لا اقل درصد زیادی-بیش از هشتاد درصد از گروه فرقان و دیگر گروه های وابسته به مجاهدین خلق- به این خطوط کشیده نمی شدند. ... خدا می داند که من نمی خواهم درباره کسی قضاوت کنم، ولی عملا این طور بود که افکار و آثار او پلی برای بی دین شدن برخی از جوانان بود.
علی رغم قضاوتی که دیگران داشتند که این (آثار دیکتر شریعتی) راهی است برای جلوگیری از مارکسیست شدن، ولی واقعیت عکس آن را نشان داد. حالا ممکن است کسانی هم در اثر خواندن و قبول افکار دکتر شریعتی به خاطر مسائل اسلامی که کم و بیش مطرح می شد و حمایتی که از اسلام می شد، مارکسیست قطعی نشدند و به اصطلاح مارکسیست اسلامی شدند یعنی به طور کل اسلام را منکر نشدند ولی من قاطع هستم و در پیشگاه الهی هم شهادت خواهم داد و اثبات خواهم کرد و اگر جرمی دارد به گردن می گیرم که کتاب های دکتر شریعتی، بسیاری از افراد را به مجاهدین پیوند داد و آنها را تحت تأثیر مجاهدین قرار داد و موجب پیدایش گروه هایی نظیر گروه فرقان شد. مؤیدات زیادی دارد.
... رابطه بین انحراف این گروه ها و افکار شریعتی بسیار روشن و دارای دلایل قطعی است. این پیش بینی ما ابتدایی و غیر قطعی بود، ولی می شد پیش بینی کرد که رواج این افکار، به چنین چیزهایی خواهد انجامید و متأسفانه هم انجامید.»
[گفتمان مصباح، تالیف رضا صنعتی، صفحات 251 تا 259]
«شنیدم [حضرت امام] نامه ای به آقای مطهری نوشته بودند که شخص معهود را که شریعتی باشد یا اصلاحش کنید یا بیرونش. ولی صلاح نمی دانستند خودشان در سطح عموم چیزی را مطرح کنند که باعث کندی حرکت مبارزه شود، چون شاید اکثر کسانی که در مبارزه شرکت داشتند به نحوی متأثر از افکار شریعتی بودند و اگر می خواستند کلیه اینها را کنار بزنند، علی می ماند و حوضش.
...سندی موجود است که هر شخص بی طرف و بی غرضی اگر دقت کند، آنچه باید بفهمد را خواهد فهمید. آن سند درباره مرگ شریعتی است. ... عین عبارت امام یادم نیست، اما مضمون آن چنین است که نامه ها و تلگرافاتی که آقایان به مناسبت «فَقد» دکتر علی شریعتی فرستاده بودند رسید. بعد هم شروع کرده بودند به نصیحت کردن. امام آن طور که اینها دلشان می خواست و شهادت، شهادت می کردند نفرموده بودند شریعتی شهید شده و نفرمودند که او یک شخص مبارز، متعهد و چنین و چنان بوده و حتی از اینکه کلمه «مرحوم» یا «آقای فلانی» را به کار ببرند خودداری کردند. ...ایشان حتی کلمه احترام آمیز «مرحوم» که در فرهنگ ما رایج است و حتی نسبت به غیر مسلمین هم به کار می رود را نیز به کار نبردند که این موجب تأثر بعضی ها شده بود و یکی از آقایانی که الان حیات دارند-آقای سید حمید روحانی-رفته بود نزد امام، گفته بود: خوب بود لا اقل یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود. ایشان نقل می کنند که امام فرمودند: "اگر او را مسلِم می دانستم، می نوشتم." این نقلی است که آقای سید حمید روحانی می کند و من ایشان را آدم راستگویی می دانم. ...چند نمونه دیگر هم هست که چون نقل شخصی است و سند کتبی ندارد، نقل نمی کنم.»
[گفتمان مصباح، تالیف رضا صنعتی، صفحات 260 تا 266]